![]() |
![]() |
|
| حرفهای یک دل |
|
من به یادت هستم
بی هیچ بهانه ای..... شاید دوست داشتن همین باشد !!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 14:54 توسط مریم زمانی |
|
|
من نه شاعرم نه آدم
در عصری که عروسک ها بار دار می شوند و دوشیزگان بکارت فریاد می زنند ما برای دوست داشتن هم دلیل می جوییم ! در عصری که تازیانه پول مقدس ترین شانه ها را میهمان می شود در عصری که آسمان را می فرو شند و فردا با خورشید اجاره ای شروع می شود آدم بودن ! کم آرزویی نیست ....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 12:26 توسط مریم زمانی |
|
|
او سیبی را گاز زد!
و به زمین افتاد و جاذبه اختراع شد ! من سیب را رنده می کنم . . . و . . .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 21:35 توسط مریم زمانی |
|
|
کودك درونم را خواهم يافت
و همچون پدري دلسوز، قصه اي برايش خواهم گفت تا بخوابد! "پسرم، زندگي هر چيزي كه باشد... بچه بازي نيست!!!" |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 مهر1388ساعت 10:27 توسط مریم زمانی |
|
|
مرگ
هیجان انگیز ترین صحنه ی زندگی ماست . که هیچ گاه آن را برای دیگران تعریف نمی کنیم !! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 9:41 توسط مریم زمانی |
|
|
آری دوستی دو نیمه دارد ....
نیمی از آن عشقی است که دل تو را بی قرار کرده و نیم دیگر محبتی است که در دل من می تپد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 تیر1388ساعت 9:34 توسط مریم زمانی |
|
|
محمد صالح اعلا یک نوستالژی در قید حیات است.یک حس دلتنگی سیال در نگاه ها و آواها .
او حس مشترک همه ی آنهایی است که دلشان برای همین لحظه ای که الان رفت تنگ می شود و دوست دارند همه ی لحظات را در جیب هایشان نگه دارند..... من هنوزدر به در طره ی اون زلف سیاتم من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم یکی از پا پتی هاتم آقای کوچیک نواز بنده پرور من هنوزم صله گیر چشم بارونی اون ابر نگاتم منو کشتی منو کشتی منو کشتی کشته باشی خوش به حالم من هنوزم که هنوزه یکی از اون کشته هاتم من هنوزدر به در طره ی اون زلف سیاتم من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم یکی از پا پتی هاتم...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 تیر1388ساعت 13:48 توسط مریم زمانی |
|
|
مي نويسم: " د ي د ا ر"
تو اگر بي من و دلتنگ مني يك به يك فاصله ها را بردار!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 10:2 توسط مریم زمانی |
|
|
اگر از پايان گرفتن غم هايت
نا اميد شده اي، به خاطر بياور... زيباترين صبحي كه تا به حال تجربه كرده اي، مديون صبرت در برابر سياه ترين شبي هستي، كه هيچ دليلي براي تمام شدنش نمي ديد! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 خرداد1388ساعت 11:59 توسط مریم زمانی |
|
|
مرا بسپار در یادت . . .
به وقت بارش باران نگاهت گر به آن بالاست و در رقص دعا قلبت مثال بید می لرزد دعایم کن ! دعایم کن که من محتاج محتاجم . . .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 9:53 توسط مریم زمانی |
|
|
ببخش اگر نا خواسته از تو دور می شوم
دلواپست می کنم ! خانه ای سوت و کور می شوم . . . . تو به ندیدن من عادت نکرده ای من به نبودن تو عادت نکرده ام . . . به خدا مجبور می شوم !!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 18:13 توسط مریم زمانی |
|
|
دنبال معجزه بودم
و نمی دانستم آنچه که هر روز رخ می دهد . . . خود معجزه است !!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 9:15 توسط مریم زمانی |
|
|
معجزه هایت را نمایان کن
هر آنچه که می توانی و آرزویم است. هزار و سیصد و هشتادو هشت من سال ها بود که در انتظارت بودم !!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 اسفند1387ساعت 15:13 توسط مریم زمانی |
|
|
بوی عیدی,بوی توت,بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو بوی یاس جانماز ترمه ی مادر بزرگ با اینا زمستونو سر می کنم با اینا خستگیمو در می کنم. شادی شکستن قلک پول، وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد، بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب، با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم. فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیاه, شوق یک خیز بلند از روی بتههای نور، برق کفش جفتشده تو گنجهها، با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم. عشق یک ستاره ساختن با دولک، ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه، بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب، با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم. بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری، شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن، توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی، با اینا زمستونو سر میکنم،
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 12:24 توسط مریم زمانی |
|
|
تقدیم به تو که یادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانیت در تمام وجودم است.
عزیزم محبت را در پاکی نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معنی کردم و بدان که زیباترین لحظه هایم در کنار تو بودن است...... مامان خوبم خیلی دوست دارم......!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 18:13 توسط مریم زمانی |
|
|
هر وقت تو زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود
نترس و ناامید نشو.... چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار می ذاشتن !!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 بهمن1387ساعت 9:59 توسط مریم زمانی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 دی1387ساعت 18:52 توسط مریم زمانی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 دی1387ساعت 18:51 توسط مریم زمانی |
|
|
اگر احساس رنج کردی
بی حکمت نیست چیزی در دلت هست که باید بسوزد تا تو پاک شوی...... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 شهریور1387ساعت 13:27 توسط مریم زمانی |
|
|
کسی آرام می آید
نگاهش خیس عرفان است قدمهایش پر از معنا دلش از جنس باران است کسی فانوس بر دستش بسان نور می آید امید قلب ما روزی زراه دور می آید میلاد منجی عالم بشریت مهدی موعود عج مبارک باد ! التماس دعا.......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 13:0 توسط مریم زمانی |
|
|
خیلی ها معنای امید را
از زمین های خاکی ناکجا آباد آموختند چشم به آسمان ندوز قرار نیست اتفاق های بزرگ .... همیشه از آنجا شروع شود !!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 19:9 توسط مریم زمانی |
|
|
قلبی داری به وسعت هفت دریا
و بی نهایتی آسمان ها باید منطقی باشم حق داری اگر دلت برایم... تنگ نمی شود !!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 16:5 توسط مریم زمانی |
|
|
زندگي ، شيريني لحظه هاي مان را خورد ! و ما هم چنان بحث مي كرديم كه نيمه ي خالي ليوان چاي را ببينيم ، يا نيمه ي پر آن را ؟!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 17:53 توسط مریم زمانی |
|
|
تنهايي ، آدم را حشره شناس مي كند ! ... حتي ناياب ترين عنكبوت ها ي دنيا هم در اتاق من ، تار تنيده اند !!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 مرداد1387ساعت 11:42 توسط مریم زمانی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 0:24 توسط مریم زمانی |
|
|
و جاده از نقش پای کسی پر شد......
وسازی غریب در پیچ پیچ جاده ها گم شد..... یادش بخیر آن هنرمند پر شکیب خسرو شکیبایی که رخت از زمین بر کشید و به آسمان جانان رفت روحش شاد و یادش گرامی باد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 تیر1387ساعت 19:52 توسط مریم زمانی |
|
|
از باغ مي برند چراغاني ات كنند تا كاج جشن هاي زمستاني ات كنند پوشانده اند صبح تو را ابرهاي تار تنها به اين بهانه كه باراني ات كنند يوسف به اين رها شدن از جاه دل مبند اين بار مي برند كه زنداني ات كنند اي گل گمان مبر به شب جشن مي روي شايد به خاك مرده اي ارزاني ات كنند يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست از نقطه اي بترس كه شيطاني ات كنند آب نطلبيده هميشه مراد نيست گاهي بهانه ايست كه قربانيت كنند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 تیر1387ساعت 12:41 توسط مریم زمانی |
|
|
از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم
تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم گفتند غروب جمعه خواهی آمد آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم ....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 تیر1387ساعت 10:17 توسط مریم زمانی |
|
|
حق داري دلگير شوي !
وقتي پاسخي از من نمي رسد. مرا ببخش دوست من گاهي زندگي سخت مي شود!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 تیر1387ساعت 11:40 توسط مریم زمانی |
|
|
آه از هجرت تو
کاش صبحی که سفر می کردی در باران اشک باران زده ام پیدا بود کاش ............ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 تیر1387ساعت 0:28 توسط مریم زمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
براي روشنايي است كه مي نويسم اگر هميشه همه جا تاريك بود.هرگز نمي نوشتم
|
| پیوندها |
|
شعری برای تو مشق سکوت دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم کوشا موج نو لخته های دل دست نوشت لحظه لحظه تا تونل من از نهایت شب حرف می زنم پای لنگ ثانیه ها گیلاس آبی (میلاد تهرانی ) نافهم |
|
RSS
|